|
چیز چیز همون چیز است که باید باشد.
باز جویی
در راستای برخورد با عاملان بسته شدن موقت دفتر جبهه مشارکت کرج در مهرماه ۸۴ ، از متهمان این پرونده تحقیقاتِ کاملی صورت گرفت که شرح صورت جلسه ی بازجویی از متهم ردیف اول (آقای سیاسی) در ادامه ارایه می شود: شرح موقعیت [ نگهبانِ زندان ، متهمِ بی حال را با چشم بند و دست های از پشت بسته،کشان کشان به اتاق تاریک بازجویی منتقل می کند.پس از اینکه متهم روبروی بازجو و روی صندلی مستقر می شود،نور چراغ به صورت وی تابانده شده و به دستور بازجو ، نگهبان چشم بند او را باز می کند] متهم - ایوَل، یه نورایی به گوشم می رسه.لابد من مُردم و اینجام بهشته.الان حوریا میان سراغم ... . اِ شمایی ... ؟! خوبی شما،قربان شما ...! [با صدایی آرام ] چه شباهتی...؟! بازجو - چی گفتی؟ متهم - هیچی.فقط ببخشید اگر زحمتی نیست این چیزِه ما رو می خارونید؛آخه دستام بسته ست. بازجو - پسره ی بی شعور عوضی منو مسخره می کنی؛سوسولِ کثافتِ ک[...] م - اِع، آقا بد گرفتی مطلبو،منظورم نوک دماغم بود؛خیلی می خاره ،یه لطفی کن بخارونش. ب - هان ... [ باز جو از جایش بلند شده و شروع به خاراندن دماغ متهم می کند ] م - آخیش ... آخیش. ب - خب، خودت رو معرفی کن،بگو چند سالته؟ م - علیرضا هومان،۲۲ساله،مجرد،عاشق آلبالو،طرفدارِ تیم پرسپولیس،تو خارجیاشم ... ب - می دَم اون صندلی رو بکنن تو حلقت.هر چی پرسیدمو جواب بده.چرت و پرتم نگو. م - چَشم. ب - چرا بهت می گن آقای سیاسی؟ م - تابلوی دیگه ،از بس رنگم سیاس ،بهم می گن آقای سیاسی. ب - می دم دهنتو [...] م - اِ،آقا درست صحبت کن؛ می گم دیگه :چون دبیر سرویس سیاسیه نشریمون بودم. ب - چه کاره هستی؟ م - دانشجو اَم. ب - چی می خونی؟ م - کتاب های درسی، رُمان ... [ بازجو رو به نگهبان ] - اون باتومه منو ور دار بیار. م - اِ، آقا چرا جوش می یاری،خودت گفتی چی می خونی، منم جواب دادم. ب - منظورم این بود که رشتت چیه. م - آهان.مکانیک می خونم. ب - چه اقداماتی برای براندازی دفتر کردی؟ م - هیچی بابا، من و براندازی؟ ب - چه زمانی این اقدامات رو انجام دادی؟ م - من کاری نکردم.اقدام انجام داده نشده هم زمان نداره. ب - چرا کاری نکردی؟ م - چون من کاری بلد نیستم. ب - ولی چند تا شاهد هستن که می گن تو همه کاره بودی. م - راست می گی؟خب شاهدا کیا بودن؟ ب - به تو چه؟در ضمن اینجا فقط من سوال می کنم. م - خب شاید با من مشکل داشتند، برام پاپوش درست کردن؟ ب - خِیله خب؛ ش.ش ، ش.ع ، ن.م ، س.ت و ... م - آقا شما ۱ ساعت بزار من برم بیرون، می دونم با اینا چی کار کنم... ب - جلوی من تهدید می کنی؟ م - نع ع ع ... .می خوام برم بهشون بگم یه وقتی بزارن با چوب حسابی لهم کنن. ب - خب این اشکال نداره. م - بله می دونستم. ب - چرا تو قیافت اینقدر مشکوکه؟ م - خب ببنید...،آخه...،اِ...،چیزه. ب - چیه؟ م - هیچی. ب - می گفتی.برای چی قیافت اینقدر مشکوکه؟ م - نمی دونم،اگر دستور بدید جراحی پلاستیک می کنم. ب - نه خودمون قیافتو تغییر می دیم. م- ممنون.دستتون درد نکنه.لطف می کنید. ب - کیا با تو همکاری می کردن؟ م - چیا چی کار می کردن؟ ب - خودتو به خنگی نزن،توی دفتر رو می گم؛کیا با تو همکاری می کردن؟ م - والا من تنهایی کار می کردم. ب - پس اعتراف می کنی که همه این کارا زیرِ سرِ توِ؟ م - آره همه صفحه بندیا کار منه.فقط... ب - فقط چی؟ م - امید،بهروز،حامد،محسن ف،پویا و مسعود هم کمکم می کردن . ب - همه اینا همدستات بودن؟ م - یه جورایی آره،راستی محسن ت. بیشترین فعالیت رو می کرد؛آخه پول لازم شده بود. ب - یعنی شما فعالیت اقتصادی هم می کردین؟ م - هممون نه،فقط محسن ت. ب - چی کار می کرد؟ م - تو وبلاگش یه چیزایی می نوشت،بعد ما مجبور بودیم کلی پیاده شیم آقا ننویسه. ب - خوبه خوبه ... . م- اِ، چیزه. ب - هان، چیه؟ م - گلاب به روتون،من یه ذره مزاجم سردی و گرمی کرده،باید پروژه تحویل بدم، احتیاج فوری به wc دارم. ب - پاشو گمشو بیرون کثافتِ عوضیِ [...].نگهبان اینو از جلوی چشم من دور کن. م - ایوَل.خیلی چیزیم... -------------------------------------- پوزش:هفته پیش یکی از سوالات ایراد داشت که به شکل زیر تصحیح می شود؛ * قهرمان این فصل لیگ برتر ایران کدام تیم است؟ ۱- پرسپولیس اصلا نیست ۲- سپاهان ۳- استقلال هم نیست ۴- رئال زاراگوزاد
|+| نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه شانزدهم آبان 1384 و ساعت 10:9 | |